تبليغاتX
حضرت مفرد مذکر غایب
که روزی می شود مفرد مذکر مخاطب...!
 
 
می ایستی رو به روی من...
به انگشت اشارت خودت را نشانه می روی...
آرام نگاهم می کنی:
لا تقنطوا من رحمه الله...لا تقنطوا منا...
ناامید نمی شوم از تو...
حضرت زیبا!
رحمت موصوله!
 
 
 
 
+         | 

 
 
و من چقدر دلم می خواست که نامِ تو "زیبا" باشد.
تا دیدم که پدرت فرمود:
 او٬ زیبای دو جهان است...طاووس بهشتیان!
 
 
 
 
+         | 

 
 
دست افشان...
پای کوبان می روم...
بر در ِسلطان ِخوبان می روم...
 
 
+         | 

 

ناز نافله ی مغربت٬ غفیله است

و تویی تفسیر روشن "کذلک ننجی المومنین"

که خداوند به انگشت اشارت نشانت می دهد و جبرییل بر پدرت می خواند:

"لااله الا انت* سبحانک انی کنت من الظالمین*

فستجبنا له و نجیناه من الغم*و کذلک ننجی المومنین*"

و کذلک تویی که نجات می دهی...

و یونس اسیر منم...در شکم نهنگی بزرگ...گفته اند که باب استجابت تویی...

دعاهایم را به باب استجابت بپذیر...

 

+         | 

 

سفیدی نگاهت را

بر سیاهی مصحف زندگیم ببخش!

 

 

+         | 

 
 
 
اينجا برهوت است...
برهوت بي تويي زيبا!
و من هرچه دستانم را سايبان چشمان خسته ام مي کنم٬
جز اغيار نمي بينم...
کجاستي جانا؟
 
 
+         | 

 
 
 
بين الطلوعين
به سجده مي روي...به سجده مي رود...
 تو در ساحت خداوند...
و ماه در ساحت تو...
+         | 

 
 
جمعه ها آفتاب...
جمعه ها نمناک است نگاهت...
دلم از تلخ خنده هايت خون مي شود...
حضرت زيبا!
محتاج شکرخنده هاي توام...
بيشتر بخند
+         | 

 
 
سالهاست که ایستاده است زمان...
و قرنهاست که معتکفی...
معتکف پرده ی غیب...
رد تنت حضرت زیبا!
رد تنت هم از پشت پرده ی غیب آشکار نیست.
بگذار بگذرند این روزهای روشن اعتکاف...
تو چهره ساز جهانی..
تو چهره ساز زمان!
 
 
+         | 

 
 
در راس مدار ماه می ایستم
نادیده می دانم که شبیه ماه تمامی...بدر!
رو به چهره ی تو نماز  می خوانم...
رو به ماه...
 تو قبله ی عالمی..حضرت مهتاب!
 
 
+         | 

 
 
این روزها نیستی و من نیاز بودنت را...
احتیاج به سرانگشتانت را...
می ریزم به رشته تسبیح نیلی
می خوانمت به نام...
صدبار...
یا فارس الحجاز...
 
 
+         |